سریال کره ای ققنوس سریال کره ای ققنوس
نسخه کامل و دوبله فقط 8000 تومان
پخش شده از شبکه فارسی  1
آموزش زبان انگلیسی Extra
هم سریال ببینید، هم زبان یاد بگیرید!
روش جدید آموزش زبان انگلیسی با فیلم
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

رابطهای است شگفت!

و البته دردساز و زجرآور!

 

رابطهی میان "املیسم" و "فوکولیسم"!

یکی به دروغ خود را "متمدن" میداند و دیگری به دروغ "متدین"!

هیچکدام نه به تمدن ارتباط دارند و نه به تدین!

یکی تیپ ایدهآلش را "فاطمه" معرفی میکند و یکی "زن اروپایی"!

و هر دو تهمتی است به هر دو!

 

یاد معلم شهید بخیر...

 

و چه دردآورتر که هر یک از این دو، دیگری را معیار شناخت بداند!

و حقیقت "خوب شدن" را با معیارهای نادرست، تکذیب کند! چرا که معیار او دروغ و تهمتی بیش نیست!

 

یادش بخیر!

در جنگ صفین، آنگاه که در مبارزه با اسلام اشرافی معاویه بود، فرمود:

جستجو کنید چه کسی با حق است، نه اینکه حق با چه کسی است!

 

اتم را شکافتیم! ادعایمان گوش فلک را کر کرده است اما بعد از قرنها، هنوز نفهمیدیم!

هر چیز بیارزشی برایمان مهم شده، اما مهمها را فراموش کردهایم!

و باز به قول معلم شهید:

 

"همه چیز در دنیا برای بودن آدمی است! چه خندهآورند آنها که بودنشان را در این دنیا ابزار چیزی کردهاند که خود ابزار بودن آنهاست!"

 

خدا مى داند آخرین زنگ دنیا کى مى خورد ولی آن روز که آخرین زنگ دنیا خورد دیگر نه مى شود تقلب کرد و نه کسى را دید. آن روزفقط تویى و کارنامه ات و معدل! و نگاه و نیت و دست و زبانی که کار تو را شهادت میدهند.
و آن روزتازه مى فهمى که دنیا با همه بزرگى اش از جلسه امتحان هم کوچکتر بود و مى بینى که کنار هر لحظه ات فرشته هایى ممتحن بوده اند که هرچه مى کردى مى نوشتند!
خدا کند آن روز که آخرین زنگ دنیا مى خورد روى تخته سیاه قیامت اسم تو را جزء خوب ها بنویسند.
خدا کند حواست بوده باشد و زنگ هاى تفریح آن قدر توى حیاط نمانده باشى که حیات یادت رفته باشد.
خدا کند دفتر زندگیت را جلد کرده باشی و بدانى که دنیا چرک نویسى بیش نیست!
خدا مى داند آخرین زنگ دنیا کى مى خورد آن وقت است که مى فهمى زندگى عجب سؤال سختى بود سؤالى که بیش از یک بار نمى توان به آن جواب داد!
 
-به نقل از خانم نرگس خسروی

نه در قالبهای کهنهی موروثی منجمد شدهام،

و نه قالبهای عرضه شدهی متمدن تحمیلی را میپذیرم!!

برای قدیمیها تصمیم گرفتهاند و برای جدیدها نیز میگیرند!

 

 

کسانی که راهی راههای رفته شده هستند، نیازی به فداکاری ندارند!

چرا که راه هموار است و عاری از ناخوشی!

و به دنبال برنامههای روزمرهی زندگیشان، کارهای اجتماعی را نیز یدک میکشند!!

 

اما آنها که میخواهند راهگشای راههای نرفته و نکوفته باشند،

ناگزیر باید از بسیاری از حقوق مشروعی هم که دارند، بگذرند!

و همه چیز را قربانی رفتنشان کنند!

و حتی مرگ خویشتن را ببینند!

چرا که غیر از این، نمیشود حتی کوچکترین قدمی برداشت!!

 

و در برزخ میان این دو دوزخ،

همیشه روزنههای امید وجود دارد!

 

و تنها خداست که در این بیراه،

همراه است و امیدوارم جز او کسی هم نباشد!

در دین خدا هیچ اجباری نیست!

چرا که راه از بیراهه آشکار شده است!

پس هر کس میتواند هر چه میخواهد انتخاب کند!

کسی که به خدا ایمان بیاورد، حتماً به محکمترین دستاویز نجات، که هرگز پاره نخواهد شد، دست آویخته است!

از دهان گرگ طعمه را با مذاکره نمیشود گرفت؛ با قدرت باید گرفت. هزار و صد سال است که در ادبیات کشور ما:

مهترى گر به کام شیر در است‏           رو خطر کن ز کام شیر بجوى

را گفته‏اند. گاهى هم عمل شده در تاریخ ما، بسیارى از اوقات هم عمل نشده.

امروز ملت ایران دارد با ایستادگى خود به این توصیه عمل میکند؛ رو خطرکن!!

 

مقام رهبری – دیدار مردمی – 28 بهمن 86

خورشید،

میدرخشد!

آری، هر روز میدرخشد،

و برای درخشیدن،

نیازمند من نیست!

نیازمند تو هم نیست!

آری، نیازمند ما نیست!

 

حیف نیست؟!

حیف نیست که از پرتوی پُر مهرش بهرهای نبریم!؟

 

چه احمقانه است در استفادهی ما از آفتاب،

مِنتی بر گردن خورشید نهادن!!

هر چند که با همهی بیادبیهایمان،

بازهم مثل همیشه، میتابد!

 

یادمان باشد!

خورشید نیازمند ما نیست!

ما نیازمند اوییم!

و اگر نباشد!

ما نخواهیم بود!

 

تا دیر نشده،

برای خودمان،

فکری بکنیم!

آری،

برای بشریت،

فکری بکنیم!!

چندین سال پیش، در سالهای خیلی دور، زمانی که آفتاب به فرمان پروردگار، همچون همیشه پرتوی پرمهرش را به همهی موجودات نیازمند هدیه میکرد و زمین با روشنایی صبحگاهان روزی نو، آغاز کرده بود، دلهرهای شگرف همهی عالم را فراگرفته بود.

خورشید که از وسط آسمان آبی و پاک عبور کرد، حادثه تمام شده بود!

رویدادی که جهت حرکت تاریخ را تغییر داد، فقط در یک روز، آن هم از صبح تا ظهر اتفاق افتاد!

 

شگفتا!

در گوشهای از بیابان خشک، همین نزدیکیها، مردی به همراه خانواده و دوستانش حادثهای را رقم میزند و فریاد میکند: "ارزش هر کاری در هر جامعهای، به اندازهای است که دشمن از آن کار ضرر میبیند!"

 

فهمیدن یا نفهمیدن این واقعه، تأثیری در اصل حادثه ندارد! بلکه این ما هستیم که برای نجات، آسایش و خوشبختی خودمان با تلاش بیوقفه در شناخت راه مناسب، باید هزینه کنیم!! آنچنان که برای خورشید تفاوتی ندارد که امروز چند نفر صبحدم خواب بودهاند یا چند میلیون نفر!! کسی که آفتاب را از دست میدهد باید نگران باشد!

 

شگفتی این واقعه همواره در سایهی شخصیت واقعهسازان قرار گرفته است. چرا که این آدمها "انسانیت" را خجالت زده کردهاند! و به راستی "آزادگی" را حقیقت عینی بخشیدهاند!

 

پابهپای مرد شمارهی یک این میدان، زنی قرار دارد که اگر نگوییم شخصیت اول این حادثه است، قطعا کمتر از آن نیز نیست!

این را مقایسه کنید با نگاهی که زن را در جامعه "کالایی برای مصرف" تعریف میکند!

چه خندهآورند زنانی که مدعی "بودن" هستند و تعریف "زن" را در این مکتب نمیپسندند!!

 

مدیریت در هدایت اینچنین واقعهای شگفتی دوم است!

آنجا که رهبر، نه به قدرت و ثروت که به "شهادت" و "کشته شدن" در راه عشق، دعوت میکند!

و عجیب اینکه با تعدادی کمتر از یکصد نفر این حادثه را میسازد!

چه کسی و چگونه میتواند با صدهزار نفر، چنین رویدادی بسازد؟!

چه خندهآورند آنان که مدعی مدیریت هستند و نقش رهبری را در این حادثه نمیفهمند!

 

مهمترین زمان، امروز است و مهمترین کار، کاری که اکنون باید انجام داد!

مگر نه این است که رهبر این واقعه، کاری را که سفارش دین و مکتب بود، رها کرد تا خلق این رویداد جاودانه را رقم بزند؟!

چه خندهآورند "تازه به دوران رسیدگان"ی که مدعی روشهای نوین پیشرفت در زندگی روزمره هستند و یا نمیفهمند یا نمیخواهند بفهمند که "انتخاب درست" از اصول اولیهی این مکتب است!!

 

ادامه دارد...

 

علم چه می‌گوید؟
بر کسی پوشیده نیست که استفاده از رنگ‌های تیره بخصوص مشکی، باعث کسل شدن روحیه فرد و به تبع آن، روح جامعه می‌شود و استفاده از رنگ‌های روشن و بخصوص رنگ‌هایی که در طبیعت بیشتر به چشم می‌خورد باعث شادابی روح جامعه می‌شود.

مردم چه می‌کنند؟
پس چرا با این همه، باز هم در یادمان‌های بزرگی چون "شهادت" علی (ع) و حادثه "کربلا" می‌بینیم که مردم از لباس‌های مشکی استفاده می‌کنند!؟
چه چیز موجب می‌شود که مردم لباس مشکی را انتخاب می‌کنند؟

از منظر دیگر:
"عقل" حکم می‌کند که انسان عاقل از یک سوراخ دوبار گزیده نشود!

و تاریخ:
"غدیر خم"
حادثه‌ای بزرگ و تاریخ‌ساز که چون اقلیتی نخواستند و مردم سکوت کردند، تاریخ مسیرش عوض شد!
"شیعه" پس از غدیرخم آموخت که از کنار هیچ حادثه‌ای ساده عبور نکند!

لباس مشکی:
و این لباس مشکی که قرن‌هاست در جامعه‌ی شیعی، به مناسبت‌های گوناگون خودنمایی می‌کند، "نشان اعتراض" است!
آری "اعتراض"!
اعتراض به حقی که پایمال شده!
و دیگران در برابرش سکوت کردند!

و نتیجه:
لباس مشکی نشان اعتراض به ظلم است!
و کسی که لباس معترض به ظلم را بر تن دارد، هیچگاه زیر بار ظلم نخواهد رفت!!

آیا اینگونه نیست؟!

یک تمبر پستی موفقیتش تضمین شده است، چرا که تا رسیدن به هدف به چیزی می‌چسبد.

کاغذ سفید را هر چه قدر هم که تمیز و زیبا باشد کسی قاب نمی گیرد، برای ماندگاری در ذهن ها باید حرفی برای گفتن داشت.

   1      2    >>